هلیاهلیا، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

خاطرات شیطونک من

شروع زندگی

1389/11/16 19:03
216 بازدید
اشتراک گذاری

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

روزی که توبدنیا اومدی عید فطر بود و نی نی های زیادی تو بیمارستان بدنیا اومده بودن . مادر بزرگت ( عزیز ) با اینکه بیمار بود و توانایی کمی داشت اما به خاطر علاقه زیاد به تو و آرزویی که داشت تو بیمارستان پیش من موند و از ما مراقبت کرد .

بابامهدی هم که دیگه هیچی ،نگو و نپرس . از خوشحالی رو پاهای خودش بند نبود . برقی تو چشمهاش بود که تا حالا ندیده بودم.

هلیا وبابا

این عکس بیمارستانه وقتی بابا اومده بود دنبالت. راستی یه خاطره جالب ،وقتی داشتیم میبردیمت خونه بابا یه سبد گل خوشگل برات گرفته بود ووقتی تو دستش بود یک دفعه گلها از تو سبد افتادن روی تو و صورت تو پر از گل شده بود .البته کمی هم ترسیدیم که نکنه چیزیت بشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان نی نی ناز
16 بهمن 89 19:07
قدمش مبارک باشه


مرسی عزیزم امیدوارم شما هم به زودی صاحب یه فرشته کوچولو بشی